سيد محمد باقر برقعى
422
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از آن روزى كه جانت را ، اذان جبرئيل آكند * خروش صور اسرافيل ، در روح اذان گم شد تو نوح نوحى ، امّا ، قصّهات شورى دگر دارد * كه در توفان نامت ، كشتى پيغمبران گم شد شب ميلاد در چشم تو خورشيدى تبسّم كرد * شب معراج ، زير پاى تو صد كهكشان گم شد ببخش ! - اى محرمان در نقطهء خال لبت حيران - * خيال از تو گفتن داشتم ، امّا زبان گم شد ايمان نفرين به شب ، اين شب كه به پايان نرسيدهست * وين ابر ، كه يكلحظه به باران نرسيدهست اين تيغ به كف ، كيست كه برخاسته از گور ؟ * با دادن سر ، نيز به سامان نرسيدهست هان كيستى اى كشته ؟ بگو كيستى آخر ؟ * « پيغمبر قومى كه به ايمان نرسيدهست خود كيستى اى مردهء بىدرد كه تنها * دست تو به حلقوم شهيدان نرسيدهست ؟ » اى كشته ، چه مىبينى در طالع اين قوم ؟ * « چنديست به ايمان شما نان نرسيدهست » اى كشته ، نه نان مانده در اين سفره ، نه ايمان * « ايمان شما نيز به پايان نرسيدهست » مشرق تبسّم با دل شكسته رفتم رو به مشرق تبسّم * ناگهان رسيدم اينجا ، صبحتان به خير مردم ! ديشب از شما چه پنهان ، سرزدم به كوى مستان * گفتم السّلام يا مى ! گفتم السّلام يا خُم ! ساقى قدح به دستان ، خنده زد به روى مستان * يعنى ، اجر مىپرستان پيش ما نمىشود گم عاشق و درازدستى ؟ مستى و سياهمستى ؟ * آدم دوباره عصيان ؟ آدم دوباره گندم ؟ عقل ، هيزم است هيزم ، عشق آتش است آتش * آتش آوريد ، آتش ، هيزم آوريد ، هيزم